عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

160

كشف الحقايق ( فارسى )

آمدند كه حكمت اسامى را دريافتند و طريق وضع اسماء را معلوم كردند لاجرم از اسماء درگذشتند و بمسمى رسيدند و بدين سبب از شرك و سرگردانى خلاص يافتند . اى درويش اين جمله اسامى اضافى و اعتبارىاند و در اضافه و اعتبارات هرآينه كثرت لازم آيد و چون ترك اضافات و اعتبارات كرده شود كثرت نماند پس كثرت نيست الا در اضافات و اعتبارات و وحدت نيست الا در ترك اضافات و اعتبارات . اگر فهم نكردى روشن‌تر از اين بگويم : فصل بدانكه اصحاب نور مىگويند كه مادام اسم خداى باقيست و اسم تو هم باقيست بدين سبب اثبات وجود خداى مىكنى و اثبات وجود خود هم مىكنى و خدا را مىشناسى و خود را هم مىشناسى ، در مقام شركى و از مقام وحدت دورى . اين معرفت و شناخت تو جز غرور و پندار نيست و اين سخن ترا ( جز ؟ ) به مثالى معلوم نشود « 1 » : مثلا تا دست عزيز عزيز را اسمى مىداند و خود را هم اسمى مىداند بدين سبب عزيز را غير خود مىداند و خود را غير عزيز مىشناسد عزيز را ندانسته است و خود را نشناخته كه اگر دست عزيز خود را دانسته بودى و عزيز را شناخته بودى بيقين بدانستى كه عزيز موجود است و به غير عزيز چيزى موجود نيست كه اگر دست عزيز را وجود باشد عزيز را دو وجود لازم آيد و اين محالست زيرا كه وجود عزيز يكى بيش نيست و امكان ندارد كه دو باشد پس دست عزيز را به غير عزيز وجود نباشد . و چون بيقين دانستى كه دست عزيز را به غير عزيز وجود نيست و عزيز است كه موجود است و عزيز را دو وجود محالست پس به ضرورت لازم آيد كه اسم سر و اسم پاى و اسم دست و اسم روى و اسم جسم و اسم روح اسماى مراتب عزيز باشند و عزيز اسم جامع باشد كه اگر نه چنين باشد نه عزيز را دو وجود بلكه زياده لازم آيد . و اين‌چنين جائز است كه يك چيز را بجهات مختلف و به‌مراتبى كه در وى باشد باضافات و اعتبارات

--> ( 1 ) - تمثيل : مثلا مادام كه دست عزيز . . . الخ . . . .